اشعار حافظ

نظرات <-EntryCommentCount->



اشعار حافظ


رونق عهد شباب است دگر بستان را

می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را


اشعار حافظ


ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی

خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را


اشعار حافظ


گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش

خاکروب در میخانه کنم مژگان را


اشعار حافظ


ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان

مضطرب حال مگردان من سرگردان را


اشعار حافظ


ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند

در سر کار خرابات کنند ایمان را


اشعار حافظ


یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را


اشعار حافظ


برو از خانه گردون به در و نان مطلب

کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را


اشعار حافظ


هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است

گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را


اشعار حافظ


ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد

وقت آن است که بدرود کنی زندان را


اشعار حافظ


حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

اشعار حافظ

اشعار حافظ


برچست ها :
تعداد بازدید : 37
     
print

اشعار حافظ

نظرات <-EntryCommentCount->


اشعار حافظ


خدا چو صورت ابروي دلگشاي تو بست

گشاد کار من اندر کرشمه‌هاي تو بست


اشعار حافظ


مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند

زمانه تا قصب نرگس قباي تو بست


اشعار حافظ


ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود

نسيم گل چو دل اندر پي هواي تو بست


اشعار حافظ


مرا به بند تو دوران چرخ راضي کرد

ولي چه سود که سررشته در رضاي تو بست


اشعار حافظ


چو نافه بر دل مسکين من گره مفکن

که عهد با سر زلف گره گشاي تو بست


اشعار حافظ


تو خود وصال دگر بودي اي نسيم وصال

خطا نگر که دل اميد در وفاي تو بست


اشعار حافظ


ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

به خنده گفت که حافظ برو که پاي تو بست

اشعار حافظ

اشعار حافظ


برچست ها :
تعداد بازدید : 36
     
print

اشعار زیبای حافظ

نظرات <-EntryCommentCount->


اشعار زیبای حافظ

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر

برکشم این دلق ازرق فام را


اشعار زیبای حافظ

گر چه بدنامیست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور

خاک بر سر نفس نافرجام را


اشعار زیبای حافظ

دود آه سینهٔ نالان من

سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را


اشعار زیبای حافظ

با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هر که دید آن سرو سیم اندام را


اشعار زیبای حافظ

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را


اشعار حافظ
اشعار زیبای حافظ


برچست ها :
تعداد بازدید : 34
     
print

اشعار زیبا و پر معنی حافظ شیرازی

نظرات 0

اشعار زیبا و پر معنی حافظ شیرازی

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها



به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا



دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت



کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


برچست ها :
ادامه مطلب ...
تعداد بازدید : 596
     
print